دست نوشته ها
  
 دست نوشته ها
 
مرداد 1389
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
 
آرشیو

مجموعه آثار دکتر علی شریع مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
جمعه 1 مرداد ماه سال 1389
کریم آقا

امروز بعد از مدتها " آواز کنجشکها "  را دیدم . کریم آقای فیلم که زیر بار مال دنیا نفسش می برید یاد سکانسی افتادم که کریم تازه اخراج شده بود و شب با یک تخم شتر مرغ کل اهل محل را املت مهمان می کرد و بعد تر ها که به قول خودش ماهی 600 تومن گیرش می آمد حاضر نبود یکی از آن تخته پاره های دور ریختنی را ببخشد به کبری خانوم ، همسر پسر خاله عباس. بعد هم که آوار مال دنیا خراب شد روی سرش و چه میدانم سرش به سنگ خورد و برگشت سر همان شغل بدون بیمه و جیره و این حرفها.

اینکه استدلال کارگردان و نتیجه گیری هایش را قبول نداشتم حرف دیگری است اما راستش داشتم فکر می کردم به این فرضیه که هرچه داشته های آدمها بیشتر شود حالا ثروت باشد یا علم و دانش ٰ، خودخواه تر می شوند و زیادتر مَن مَن می کنند .  بعدش هم یاد خودم افتادم . یاد اینکه قبل تر ها شاید انسان تر بودم .


 
جمعه 15 خرداد ماه سال 1388
دیرکرده ها !

خب بد نیست یکی هم پیدا بشود و این نظریه نه چندان من درآوردی را بررسی کند که مشکل این مملکت نه آن روستاییان محروم اند و نه این حاشیه نشینان بیچاره که از قضا محاسباتشان هم پر بیراه نیست  . اتفاقا مشکل همانهایی هستند که پز روشنفکری دارند و فیس مدرک تحصیلی و ادعای همه چیز فهمی .  همانها که مبلغ خانه نشینی میشوند و قهر با صندوق رای و هیچ خداوندگاری را بندگی نمی کنند جز جهل پنهان مانده پشت آن چهره های متشخص و صورتهای اصلاح کرده و یقه های کراوات زده شان . آدمهایی که نهایت افتخارشان در زندگی ٬ مباهات به شناسنامه ای است که سفید مانده و مهر نحورده . متقاعد کردنشان از بشری ساخته نیست و انتظار راه حل جایگزین از آنها ٬ آرزویی محال است .
اما خانومها و آقایان فضای مجازی . بیایید بی خیال این آرزوهای دست نیافتنی شویم و  قدر فرصتها را بدانیم . فرق مطلوب و موجود را قبول کنیم و ذهنیت خودمان را عین حقیقت ندانیم . بیایید واقع گرا باشیم که موسم انتخابات موقع آرمان گرایی نیست . بیایید فراموش نکنیم که حالا وقت همت است نه صحبت . فراموش نکنیم که همگی مسوولیم . فراموش نکنیم که اینجا خانهء همگی ماست.
چه خوب خواهد بود اگر فردا از دیر کردنهای امروزمان برای همدیگر ننویسیم .


 
شنبه 22 فروردین ماه سال 1388
ریمایندر

داشتم از هموطنان می نوشتم که نصفه ماند . یادم باشد که زود تمامش کنم


 
شنبه 24 اسفند ماه سال 1387
بی عنوان

۱- کارت دعوتتو که دیدم نیشم تا بناگوش باز شد. تمام خاطره های یکسال گذشته رو مرور کردم البته با دور تند و بعد همین جور لبخند زدم و لبخند زدم . راستش خیلی فکر بکری بود . وسط گیرودار و شلوغی عید هم کلی چسبید . خیلی ممنون !


۲- با خواهره نشسته بودیم مجله ایراندخت ورق می زدیم که رسیدیم به خبر برابری دیه زن و مرد و ایشون یهو زد زیر خنده ! پرسیدم :

-چیه ؟‌ خبریه؟

- دارم فکر می کنم که تا ۱۰ سال دیگه دیه شما میشه نصف ما و ۵۰۰۰ سال دیگه هم نسلتون منقرض میشه بیچاره ها!


۳- خب میشه اینجوری فکر کرد که دعوای فردوسی پور و سازمان تربیت بدنی اصلا خیلی شخصی بوده و حالا دیگه بحمداله صلح و آشتی شده و همه چی تموم و قراره عادل خان محبوب ٬ سالهای سال شغل شریف مجریگری و تهیه کنندگی و ... برنامه نود رو ادامه بدن  . اما اگه مثل من بودین یعنی یه آدم پَنیک و مبتلا به پارانوید اونوقت فکر کنید که چه دلیلی داره روزنامه های زرد و غیر زرد ما یهو یاد مظلومیت یوزارسیف بیفتن و گیر بدن به اینکه چرا یه پسر جوون خوش بر و روی شمالی که حالا اسمشم گذاشتن سلطان قلبها و جای پیغمبرم هست تازه ٬ ماهی ۳۰۰ تومن حقوق بگیره و عادل ظالم و ایادی دشمن و از این حرفا برای هر برنامه ۳ میلیون گیرش بیاد  !‌  بعدش تازه بعد از عمری یه تعدادی از مسوولین محترم سیما یادشون بیاد که رضا جاودانی خیلی لوس و از این حرفاس و به درد اجرای مسابقه قوی ترین مردان نمی خوره و اصلا عادل ما جون میده واسه همین کار و تازه گردش کار و فرصتهای برابر و کلی از این سخنان گوش نواز . کوتاه کلام اینکه کلک عادل و نودش کنده شده ! به همین سادگی . نگفتم زیادی بدبینم ؟ 


۴- تبلیغات بانک مسکن :

- تو پول دوس داری ؟

- کیه که از پول بدش بیاد ؟

- پس بیا بریم بانک مسکن !

- ( با حالتی سرشار از اسکول بودن ) چه ربطی داره ؟

- اسکناس جایزه میده به ارتفاع کوه دماوند !

- واااااای ی ی


ایضا تبلیغات بانک ملت : ( پس از پیرایش و حذف زواید )

- هرکی بیشتر به جایزه ی ما فکر کنه شانس برنده شدنش بیشتره .

۲۵۰/۰۰۰/۰۰۰ ریال جایزه نقدی پاداش افکار خیرخواهانه شماست !


نتیجه :‌ ما فقط دنبال کار خیریم . در فرهنگ اصیل و بی نظیرمون هم پول چرک کف دسته . تازه کلی هم اهل تلاش و کاریم و ...


۵- یاد این افتادم که چند روز پیش به کفاره ی  گناهان بسیاری که مرتکب میشم محکوم شدم که چند ساعتی رو در یکی از ادارات دولتی سر کنم . توی دفتر مدیرکل همینجور که زانوی تفکر بغل گرفته بودم یکی از کارکنان با یه نامه دستش اومد تو و از آقای رییس دفتر پرسید : « وایزا » یعنی چی ؟‌ ایشون هم تکرار کردن : « وایزا !؟ »  کو ؟ کجا دیدی ؟ و بعد که آقای کارمند مذکور نامه ی در دستش رو به رویت جناب رییس دفتر رسوند ایشون هم سری تکون داد و فرمود :‌ نمی دونم ! تا حالا ندیدم !‌ بعد رو به من کرد و گفت آقا شما هم ببینید بلکه تونستید کمک کنید . منم سر تکون دادم و ایستادم تا نامه به نظر اینجانب هم برسه . فکر می کنید چی بود ؟ « ... و ایضاً در مورد ذیل.....»‌ هاج و واج نگاهشون کردم و تکرار کردم «‌ وایزا ؟»‌ نشنیده بودم تا حالا !‌شاید اشتباه تایپی بوده !‌

- آره منم فکر  می کنم اشتباه تایپی باشه . این ماشین نویس ما یه نامه درست تایپ نمی کنه !




 
پنجشنبه 17 بهمن ماه سال 1387
سی سالگی !

۱- البته که وقتی روز تولدتان٬ اول صبحی تلفن زنگ بزند و صدای آن طرف خط با آب و تاب برایتان تعریف کند که آقای مهندس مجری بی عرضه شما با کلی ادعا ٬ بعد از یکهفته نتوانسته یک بندیل و نصفی میلگرد برای کار ساختمان صاحب مرده ی جنابعالی پیدا کند  و شما هم گوشی تلفن همراهتان سامسونگ باشد تازه آنهم از مدل یو هفتصدش که الهی مرده شور ترکیب خوشگلش را ببرد که حسرت یک تماس بی دردسر را به دلم گذاشت ، حق دارید جوری گوشی خودتان را زمین بکوبید که برای همیشه شرش را از سرتان کم کند. تازه بعدش که یک نفس راحت کشیدید و فحشی هم مالیدید به جان هرچه سازنده و فروشنده و خریدار سامسونگ است ٬ دوباره بگیریدش دستتان و برای اطمینان هم که شده یک بار دیگر زمین کوبش کنید . مثل همان آدمهای ... که تیر خلاص می زدند به اعدامی ها !

2- بازی فوتبال تیم 98 و منتخب گیلان جالب بود . شاهرودی با آن شکم باد کرده و خاکپور با موهای سفیدش تازه یادم آوردند که چقدر جوانی زود گذشت ! یادش به خیر شبی  که 11 سال پیش در رستوران شبهای کیش همین آقای شاهرودی که احتمالا حالا دختر خانومها تره هم برایشان خرد نمی کنند ٬ یک تنه تمام دخترکان حاضر در رستوران را جوری اغفال کرده بود که قضیه به بزن بزن جانانه و دفاع از شرافت مردانه ختم شد !  

3- حالا درست یکسال از مهمانی پارسال گذشته . وقتی که در آن روز برفی افتاده بودی برایم دنبال هدیه خریدن و خب همان روز شد شروع رسمی ماجراهای من و تو  . همان روزی که به قول خودت از نگاهم سیگنال گرفته بودی و چه میدانم فکرهای مربوط کرده بودی .

4- سی سالگی جالب بود . پر از اتفاق . ازدواج و درس و ساختمان و کار و آرزوهای دور و دراز . مثل همان تصوری که سالها پیش برای خودم نقاشی کرده بودم. پر از بودن تو .  

          

                                                                                                      ۱۳/۱۰/۸۷


 
جمعه 10 آبان ماه سال 1387
یادم باشد

یادم باشد که مدام خودم را تکرار نکنم. از آن تکرار کردنهای ملال آوری  که خودت را صبح تا شب  مجاب کنی که تو آخر خلاقیتی .

یادم باشد که اگر روزگار شانه ای دستم داد قبل از اینکه اساسی کچل بشوم قدرش را بدانم .  

  

*


 
سه شنبه 30 مهر ماه سال 1387
بازگشت آقای منتقد

۱- دعوت را دیدم . گمانم فروش خوب فیلم بیشتر از اینکه مدیون فیلمنامه و کارگردانش باشد وام دار تیزر متفاوتش است و ساده لوح تماشاگر جماعتی مثل من که گول اسم ابراهیم را خوردند و سه هزار تومن ناقابل خرج اوقات فراغت وافرشان فرمودند . چرا که حاتمی کیا در نهایت خوش بینی این بار فیلمی ساخته مثل سه زن . نه کمتر و نه بیشتر . راستش اینجانب بعد از کلی مداقه در اصل ماجرا و جوانب و حواشی مربوطه دست آخر برای سوال همیشگی و نامربوط « خب آخرش که چی ؟» جوابی پیدا نکردم.  

۲- دیدن دعوت اما به تماشای واکنشا و حرص و جوش همیشگی ِ خانوما بعد از اپیزود پنجم می ارزید .  جالب بود . اینکه جماعت نسوان چطور هرچی فحش و فضیحت بلد بودن نثار آقای کثافت مربوطه فرموده و جمله بسیار پرمغز « این مردا همشون مثل همن » را به کرات تکرار کردن اما کسی کاری نداشت به  اینکه خانوم محترم مربوطه چطور به خودشون اجازه دادن که زن یه حاج آقا مهندس مدیر کارخونه دار بشن که یه پسر کاکل زری به سن و سال عروس خانوم صیغه ای ما داشتن  . نکنه زبونم لال٬ روم به دیوار خانومای عزیز هم « همشون مثل هم باشن » ؟  

۳- پروژه های ترم قبل همین جور موندن رو دستم . خدایا مددی  

۴- بعد از اینهمه سال چقدر اینجا برام جدیده  

۵- بابت تبریکات و اینا خیلی ممنون . خدا نصیب همتون کنه ایشاللا


 
سه شنبه 29 مرداد ماه سال 1387
Just Married

۲۷/۵/۸۷

بله !


   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 130505


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

شناسنامه کامل من...