۱- کارت دعوتتو که دیدم نیشم تا بناگوش باز شد. تمام خاطره های یکسال گذشته رو مرور کردم البته با دور تند و بعد همین جور لبخند زدم و لبخند زدم . راستش خیلی فکر بکری بود . وسط گیرودار و شلوغی عید هم کلی چسبید . خیلی ممنون !
۲- با خواهره نشسته بودیم مجله ایراندخت ورق می زدیم که رسیدیم به خبر برابری دیه زن و مرد و ایشون یهو زد زیر خنده ! پرسیدم : -چیه ؟ خبریه؟ - دارم فکر می کنم که تا ۱۰ سال دیگه دیه شما میشه نصف ما و ۵۰۰۰ سال دیگه هم نسلتون منقرض میشه بیچاره ها!
۳- خب میشه اینجوری فکر کرد که دعوای فردوسی پور و سازمان تربیت بدنی اصلا خیلی شخصی بوده و حالا دیگه بحمداله صلح و آشتی شده و همه چی تموم و قراره عادل خان محبوب ٬ سالهای سال شغل شریف مجریگری و تهیه کنندگی و ... برنامه نود رو ادامه بدن . اما اگه مثل من بودین یعنی یه آدم پَنیک و مبتلا به پارانوید اونوقت فکر کنید که چه دلیلی داره روزنامه های زرد و غیر زرد ما یهو یاد مظلومیت یوزارسیف بیفتن و گیر بدن به اینکه چرا یه پسر جوون خوش بر و روی شمالی که حالا اسمشم گذاشتن سلطان قلبها و جای پیغمبرم هست تازه ٬ ماهی ۳۰۰ تومن حقوق بگیره و عادل ظالم و ایادی دشمن و از این حرفا برای هر برنامه ۳ میلیون گیرش بیاد ! بعدش تازه بعد از عمری یه تعدادی از مسوولین محترم سیما یادشون بیاد که رضا جاودانی خیلی لوس و از این حرفاس و به درد اجرای مسابقه قوی ترین مردان نمی خوره و اصلا عادل ما جون میده واسه همین کار و تازه گردش کار و فرصتهای برابر و کلی از این سخنان گوش نواز . کوتاه کلام اینکه کلک عادل و نودش کنده شده ! به همین سادگی . نگفتم زیادی بدبینم ؟
۴- تبلیغات بانک مسکن : - تو پول دوس داری ؟ - کیه که از پول بدش بیاد ؟ - پس بیا بریم بانک مسکن ! - ( با حالتی سرشار از اسکول بودن ) چه ربطی داره ؟ - اسکناس جایزه میده به ارتفاع کوه دماوند ! - واااااای ی ی
ایضا تبلیغات بانک ملت : ( پس از پیرایش و حذف زواید ) - هرکی بیشتر به جایزه ی ما فکر کنه شانس برنده شدنش بیشتره . ۲۵۰/۰۰۰/۰۰۰ ریال جایزه نقدی پاداش افکار خیرخواهانه شماست !
نتیجه : ما فقط دنبال کار خیریم . در فرهنگ اصیل و بی نظیرمون هم پول چرک کف دسته . تازه کلی هم اهل تلاش و کاریم و ...
۵- یاد این افتادم که چند روز پیش به کفاره ی گناهان بسیاری که مرتکب میشم محکوم شدم که چند ساعتی رو در یکی از ادارات دولتی سر کنم . توی دفتر مدیرکل همینجور که زانوی تفکر بغل گرفته بودم یکی از کارکنان با یه نامه دستش اومد تو و از آقای رییس دفتر پرسید : « وایزا » یعنی چی ؟ ایشون هم تکرار کردن : « وایزا !؟ » کو ؟ کجا دیدی ؟ و بعد که آقای کارمند مذکور نامه ی در دستش رو به رویت جناب رییس دفتر رسوند ایشون هم سری تکون داد و فرمود : نمی دونم ! تا حالا ندیدم ! بعد رو به من کرد و گفت آقا شما هم ببینید بلکه تونستید کمک کنید . منم سر تکون دادم و ایستادم تا نامه به نظر اینجانب هم برسه . فکر می کنید چی بود ؟ « ... و ایضاً در مورد ذیل.....» هاج و واج نگاهشون کردم و تکرار کردم « وایزا ؟» نشنیده بودم تا حالا !شاید اشتباه تایپی بوده ! - آره منم فکر می کنم اشتباه تایپی باشه . این ماشین نویس ما یه نامه درست تایپ نمی کنه !
|